محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

22

آثار عجم ( فارسى )

يا مسكن كرده [ باشد ] ؛ به هر حال اين دو اسم از مستحدثات « 1 » است . بالجمله ، قريب به اين مكان ، به فاصلهء ميدان اسبى ، جاى خوش آب و هوايى است كه آنجا را « دست خضر » « 2 » گويند ؛ چو [ ن ] كه دست ، معرّب دشت است - يعنى صحراى سبز و آنجا بقعه‌اى است ؛ اطرافش اشجار بسيار و چشمه‌اى چند جارى است و به مسافت نيم فرسنگ تقريبا دور تر از اين مكان ، جايى است كه آن را « آب مرغان » نامند و آنجا نيز بقعهء كوچكى است و در جنب آن چشمهء باريكى ؛ و آن بقعه در ميان درّه واقع است و در آن درّه كوه ، دخمهء « 3 » پارسيان بسيار است . على الجمله ، نقشهء آن مكان مسمى به قصر ابو نصر را در ورقه‌اى به نمرهء 1 برداشتم و در كنار ورقهء نقشه ، صور منقوشه بر آن احجار را به جهت وضوح ، روشنتر كشيدم و به حروف تهجى ، پهلوى آن صور ، علامتى نهادم و آن علامت را در خود نقشه نيز مكرّر گذاردم ؛ تا محل آن صور در آن احجار كه در نقشه است ، بر ناظرين معلوم گردد . [ 13 f ] ديگر از جمله آثار قديمهء فارس ، « برم « 4 » دلك » است ( 8 ) و اين يكى از جمله جاهايى است كه مأمورم به برداشتن نقشهء آن . از شهر شيراز تا اين مكان تقريبا دو فرسنگ است و آن در سمت شرقى شيراز واقع شده و راهش از قصر ابو نصر است - كه مذكور شد - و اين مكان در پايهء كوهى است كه آب و اشجار در دامنهء آن كوه بسيار است و در آنجا ، نيزارى است بيشه مانند . اهالى آنجا مىگفتند بسا كه گراز در آن نيزار ديده مىشود و در آن حوالى ، درختهاى بيد بسيار قوى سايه افكن نيز بسيار است ؛ خيلى خوش آب و هواست و در آن نزديكى ، بقعهء بسيار كوچكى است و در آن بقعه ، قبرى است و آن را امامزاده ابراهيم مىخوانند . بالجمله ، محاذى آن اشجار و بيشه‌زار ، در آن كوه ، چند درّهء وسيع است : در يكى از

--> ( 1 ) . به صيغهء مفعول ، يعنى نو در آمده . ( 2 ) . در نوشتجات ديده‌ام آن را « دست خرد » مىنويسند و خرد به فتح خاء و سكون راء و دال مهملتين ، به معنى گل سياه ته جوى است ؛ شايد بدين جهت آنجا را دست خرد گويند ؛ ولى آن معنى كه در متن شده ، ظاهرا صحيحتر باشد و دست خرد درست نباشد . ( 3 ) . به معنى سردابه‌اى است كه پارسيان ، مردگان خود را در آن مىگذارند . ( 4 ) . بر وزن نرم ، به معنى آبگير و تالاب است و به معنى سبزه و مرغزار نيز آمده ؛ هر دو معنى ، مناسب آنجاست .